نقد، بررسی و نظرات کتاب The Man Who Laughs (مردی که می خندد) - ویکتور هوگو
4.4
193 رای
مرتبسازی: پیشفرض
پدرام هارون رشیدی
۱۴۰۴/۰۱/۰۴
00
کتاب مردی که می خندد (The Man Who Laughs) یکی از آثار کمتر شناخته شده اما عمیق و تاثیرگذار ویکتور هوگو است که به بررسی بی عدالتی اجتماعی، تقدیر، و ماهیت انسان می پردازد. این داستان که در انگلستان قرن هفدهم می گذرد، سفر پررنج پسری به نام گوینپلین را روایت می کند که صورتش به شکلی وحشتناک تغییر داده شده تا همیشه در حال خندیدن به نظر برسد. ---۱. نقد فلسفی و اگزیستانسیالیستیاین کتاب درون مایه ای عمیقاً اگزیستانسیالیستی دارد. گوینپلین با یک هویت تحمیل شده زندگی می کند؛ او نه تنها از سوی جامعه طرد می شود، بلکه باید با تصویری که دیگران از او دارند، دست و پنجه نرم کند. پوچ گرایی و مفهوم هویت: گوینپلین در جامعه ای زندگی می کند که تنها ظاهر او را می بیند و از درون او بی خبر است. این مسئله به نگاه ژان پل سارتر و آلبر کامو درباره ی پوچی زندگی و بحران هویت نزدیک است. جبر و اختیار: او قربانی سرنوشتی از پیش تعیین شده است، اما در نهایت سعی می کند خود را از آن رها کند. این تضاد میان جبر و اختیار یادآور فلسفه نیچه و مفهوم "خواست قدرت" است. نتیجه گیری: آیا مردی که می خندد هنوز هم خواندنی است؟ بله! این کتاب نه تنها یک داستان تراژیک و درگیرکننده است، بلکه نقدی عمیق بر جامعه، هویت انسانی و بی عدالتی است. اگرچه ممکن است سبک نوشتاری آن برای خواننده ی مدرن دشوار باشد، اما مفاهیم مطرح شده در آن همچنان زنده و قابل تأمل هستند. در یک جمله: مردی که می خندد داستان کسی است که لبخندش او را به یک نمایش تبدیل می کند، اما در نهایت اوست که حقیقت تلخ جامعه را افشا می کند.
کتاب *The Man Who Laughs* (مردی که میخندد) نوشته **ویکتور هوگو**، یکی از آثار عمیق و درخشان این نویسنده بزرگ فرانسوی است. این کتاب ترکیبی از عشق، تراژدی، عدالت اجتماعی و نقد شدید از نابرابریهای جامعه است که با قلم پرشور و انسانی هوگو به تصویر کشیده شده.
داستان درباره پسری به نام **گوئینپلین** است که در کودکی توسط گروهی از جنایتکاران دزدیده میشود و صورتش به شکل یک خنده دائمی تغییر شکل داده میشود، بهطوریکه همیشه انگار در حال خندیدن است، حتی وقتی رنج میکشد. این ظاهر عجیب او باعث میشود که در بزرگسالی در یک سیرک بهعنوان یک نمایش انسانی به کار گرفته شود، جایی که مردم به ظاهر او میخندند.
اما گوئینپلین شخصیتی بسیار عمیقتر از ظاهرش دارد. او انسانی مهربان، حساس و پر از عشق به دیگران است، بهویژه به **دئا**، دختری نابینا که همراه او زندگی میکند و او را با قلبش میبیند، نه با چشمانش.
این داستان فراتر از یک روایت شخصی است؛ هوگو از زندگی گوئینپلین بهعنوان نمادی برای نشان دادن بیعدالتیهای جامعه و تمسخر افرادی که با ظاهر یا موقعیتشان قضاوت میشوند، استفاده میکند. او همچنین به نقد سیاستمداران و اشرافزادههای فاسدی میپردازد که قدرت را در دست دارند اما از مسئولیتهای انسانیشان غافلاند.
*The Man Who Laughs* یک کتاب احساسی و تکاندهنده است که خواننده را وادار میکند به ظاهر و باطن انسانها، و نیز به معنای واقعی عدالت و انسانیت فکر کند. اگر از داستانهای پرمعنا با پیامهای اجتماعی و شخصیتهای ماندگار خوشت میآید، این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست! 💔🎭
داستان درباره پسری به نام **گوئینپلین** است که در کودکی توسط گروهی از جنایتکاران دزدیده میشود و صورتش به شکل یک خنده دائمی تغییر شکل داده میشود، بهطوریکه همیشه انگار در حال خندیدن است، حتی وقتی رنج میکشد. این ظاهر عجیب او باعث میشود که در بزرگسالی در یک سیرک بهعنوان یک نمایش انسانی به کار گرفته شود، جایی که مردم به ظاهر او میخندند.
اما گوئینپلین شخصیتی بسیار عمیقتر از ظاهرش دارد. او انسانی مهربان، حساس و پر از عشق به دیگران است، بهویژه به **دئا**، دختری نابینا که همراه او زندگی میکند و او را با قلبش میبیند، نه با چشمانش.
این داستان فراتر از یک روایت شخصی است؛ هوگو از زندگی گوئینپلین بهعنوان نمادی برای نشان دادن بیعدالتیهای جامعه و تمسخر افرادی که با ظاهر یا موقعیتشان قضاوت میشوند، استفاده میکند. او همچنین به نقد سیاستمداران و اشرافزادههای فاسدی میپردازد که قدرت را در دست دارند اما از مسئولیتهای انسانیشان غافلاند.
*The Man Who Laughs* یک کتاب احساسی و تکاندهنده است که خواننده را وادار میکند به ظاهر و باطن انسانها، و نیز به معنای واقعی عدالت و انسانیت فکر کند. اگر از داستانهای پرمعنا با پیامهای اجتماعی و شخصیتهای ماندگار خوشت میآید، این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست! 💔🎭
🍁داستانی به شدت گیرا و تاثیر گذار. بعد از کتاب بینوایان، آخرین روزهای یک محکوم، و گوژپشت نتردام، حالا این کتاب... یه معرکهگیرِ فیلسوف، یه هیولا با روح درخشان، یه دختر یتیم نابینا با معصومیتی خارقالعاده، یه دوشس منحرف، قهرمانان این رماناند... یه خانه به دوش عجیب، به نام اورسوس که مردمگریزی خوشقلب است، با گاری و خرس خود درهرجایی پرسه میزند. او با دو کودک رها شده برخورد میکند: یکی که به دست خریداران بچه معلول شده است و بر صورتش نشانی از یک لبخند دائمی نقش بسته است و مردم به آن پسر دهان گشاد میگویند! و دیگری دختر یتیم نابیناست. اورسوس آن دو را نزد خود نگاه میدارد و مدتی بعد به همراه آنان نوعی گروه تقلید ایجاد میکند. گوینپلین با صورت ناهنجارش بسیار زود به شهرت میرسد و دئا همراه شاد او برصحنه است: دو جوان با محبت بسیار یکدیگر را دوست میدارند. گوینپلین بعد از مدتی میفهمد که عضو عالیرتبه سلطنتی است که در گذشته او را از خانوادهاش ربوده بودند. پس عنوانها و حقوقش را به او تفویض میکنند. اورسوس که گمان میکند او مرده است، بیهوده میکوشد غیبتش را از دئا پنهان دارد. در این بین، گوینپلین به مجلس لردها وارد شده است. در آنجا، مدافع بینوایانی میشود که تمام زندگیاش در میانشان گذشته است. با چنان شوری سخن میگوید که اختیار از کف میدهد و در پایان سخنانش، به هق هق میافتد. در نهایت حیرت، همه اعضای مجلس پوزخند میزنند. گوینپلین آن جا را ترک میکند و فقط به آن میاندیشد که در کشتی به اورسوس و دئا بپیوندد و با آنها برود. افسوس که دیر میرسد. دئا، شکسته از درد مرده انگاشتن او، در میان دستانش جان میسپارد. گوینپلین که تسلایی نمییابد، سرانجام خود را غرق میکند.
عالی به معنای واقعی عالی داستان در مورد فردی هست که به علت... (اسپویل نشه) روی صورتش زخم (بریدگی) بزرگی داره که اسم کتاب هم بهش اشاره می کنه. مردی ک میخنددمردی که به دلیل بریدگی عمیق و وسیعی که داره (بین مردم مشهور میشه...). در ابتدا توصیف هوگو: کامل و ظریفو در ادامه اوج داستان رو می بینیدو یک پایان عالی