نقد، بررسی و نظرات کتاب میخوای رازی رو بدونی؟ - فریدا مک فادن
4.2
37 رای
مرتبسازی: پیشفرض
معصومه جعفری
۱۴۰۳/۱۲/۰۴
40
یک کتاب خوب دیگر از مک فادن. با پایانی غیر منتظره و غافلگیرانه. با وجود تفاوت فرهنگی جامعه ای که مک فادن آن را توصیف میکند و جامعه و فرهنگی که ما در آن به سر می بریم، مک فادن روی نقاط مشترک و اولیه ای انسانی انگشت گذاشته است. مک فادن می گوید هر یک از افراد و آدم ها در درون خود یک نیروی نفسانی قوی برای دستیابی به هدف هایشان دارند. اگر درست تربیت شده باشند می توانند از این نیرو های درونی در جهت مثبت استفاده کنند و در غیر اینصورت همین آدمهای به ظاهر مرفه، مرتب و شیک، حتی ریزه میزه قاتل های بالقوه ای هستند. مولوی داستانی دارد به اینصورت که فردی در یک روز پاییزی و سرد اژدهایی را مرده پیدا میکند و باخود به محل زندگی می آورد ومردم جمع می شوند و این فرد شروع به تعریف از خود میکند. اژدها که در این فاصله زیر آفتاب بوده کم کم جان میگیرد و به مردم حمله میکند، مولوی سپس می گوید نفس چون اژدرهاست او چون مرده است؟ از غم بی آلتی افسرده است. یعنی نفس انسان مانند اژدهایی در درون آدمی وجود دارد وزندگی میکند، اگر فکر کنیم نفس و هوا و هوس مرده است خطا گفته ایم. اگر نفس یعنی همان میل های سرکش درونی ابزار و ادوات بیابد چون اژدها ی خشمگین سر بر می آورند و هرکاری که باب طبع نفس است چه دزدی، قتل، خیانت و... را انجام می دهد.
بازم یه کتاب فوق العاده از مک فادن. داستانی جذاب، پرتعلیق، جنایی و هولناک همراه با چاشنی دلنشین طنز مخصوص مک فادن. داستانهای مک فادن بسیار جذابیت داره چون خیلی خودمونی و نزدسک به زندگی واقعی هستش. انگار برای خود ما داره اتفاق میفته. با خوندن این داستان یاد میگیریم به هر کسی مخصوصا همسایه اعتماد نکنیم و هر شخصی رو دوست خودمون ندونیم. اپریل زنی متاهل که شوهرش وکیل موفقی هست و یه پسر هفت ساله به نام بابی داره، زندگی خوب وآروم وشیرینی داره که تو یوتیوب فعالیت داره و یه پیج شیرینی پزی با دنبال کنندههای زیاد وطرفداران زیاد داره. جولی رئیس انجمن اولیا مدرسه دوست صمیمی اپریل ولئو پسرش هم دوست بابی وهمه چیز خوب پیش میره تا با ورود همسایه جدید اپریل به نام ماریا که اولش زنی دلنشین و مهربون و دلنشین اما کم کم به کابوس اپریل تبدیل میشه و باورود ماریا به زندگی اپریل زندگی اپریل زیر و رو میشه و تمام موفقیت و خوشیها و دوستیهای اپریل یکی یکی نابود میشه و تواین گیر ودار اپریل متوجه راز هولناک شوهرش میشه واپریل دره ذره در باتلاق مشکلات و ماجراهای هولناک غرق میشه بدون اینکه کوچکترین گناهی انجام داده باشه. هرچی داستان جلوتر میره شما دلهره تون بیشتر میشه و پیچیدگی داستان بیشتر میشه. من از اون قسمت که اپریل رفته بود پیش مادرش خانه سالمندان تا یه فیلم درست کردن شیرینی با مادرش بگیره اما صحنهای وحشتناک براش پیش میاد واقعا ترسیدم و خیلی تکان دهنده بود. فریدا مک فادن استاد تعلیق، دلهره است.
کتاب خوشخوان و روانی بود من کلا سبک این تو نویسنده رو دوس دارمهرچند با توجه به تعداد زیاد کتابهایی که مینویسه کیفیت کارهاش یه مقدار افت کردهاما باز هم کارهاش جذابیت لازم برای خوندن رو داره پایان کتاب هم غیر منتظره بود روند داستان هم ریتم جالبی داشت و از اون دسته از کتابهایی بود که آدم دلش میخواست دائم مطالعه کنهاما خب نکتهای که هست آدم تقریبا میتونه یه چیزایی رو توی ذهن خودش حدس بزنهشاید نه کاملاما کسانی که کتابهای فریدا رو خوندن و با سبکش آشنا باشن میتونن تا حد خوبی جریان کتاب رو سبک سنگین کنن اما در هر صورت مثل اغلب کارهای فریدا روند جذابی داشت و خوندنش خالی از لطف نیست
من کارهای نویسنده رو دوست دارم. خواندنش در عین حال که جنایی هست خیلی سریع میشه خوند و لذت برد ولی کار مترجم افتضاح هست. ایشون اصلا نباید ترجمه کنند. غیر غلط های متعدد و عدم توانایی حتی ترجمه اسامی. همه میدونن کسی که زندانی میشه لباسش نارنجی هست. ولی ایشون خیلی مبتدی ترجمه کرده از پرتغال بدش میاد!!! الان پرتغال چه ربطی به زندان داره؟ ایشون اصلا نباید ترجمه کنند. دیگه کاری که این شخص ترجمه کنه رو نمیخونم
خیلی روون بود متن کتاب ولی فریدا چون مدام و زیاد مینویسه یه مقدار کیفیت کاراش افت کردهگره داشت ولی گره گشایی خوبی نداشت . اینکه بخش اول کتاب رو بخونم و بعد بفهمم تموم اطلاعات داده شده بهم غلطه و همه چی از اول ریست شد زیاد برام جالب نبودولی کلا من فن فریدا هستم. داستان مامان اپرسل هم یکم غیرواقعی بود که بعد ۵سال اینهمه کار رو لکنه تو یه شب و کسی نفهمه