نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی کلکسیونر - جان فاولز
3.1
15 رای
مرتبسازی: پیشفرض
خاطره
۱۴۰۳/۱۰/۰۱
00
یه مرد روانی که یه دختر دانشجو هنر زیبا رو میدزده و در زیرزمین خونهای دور افتاده زندانی میکنه. برای اولین بار رباینده مهربان وملایم و زندانی رو شکنجه یا بهش تجاوز نمیکنه. یه داستان روانشناختی همراه با سانسور شدید. مرد رباینده از مشکل جنسی و روانی رنج میبره و دختر بیچاره رو تو یه اتاق تو زیرزمین بدون پنجره وهوا وامکانات مثل حمام و دستشویی زندانی میکنه فقط چون دوست داشته میراندا مال خودش باشه وفکر میکنه کم کم میراندا هم عاشقش میشه ولی میراندا ازش متنفر وفقط به فرار فکر میکنه. تمام تلاشهای میراندا برای فرار، حتی در اختیار گذاشتن بدنش و ایجاد رابطه جنسی با شکست مواجه میشه. میراندا حتی اعتصاب غذاهم میکنه ولی فایده نداره. تااینکه مریضی سخت شبیه ذات الریه میگیره و.... بخش دوم دایتان که از زبان میرانداست تکرار مکررات وبیان همون حرفها و اتفاقات بخش یک هستش ولی از زبان میراندا. به علت سانسور زیاد اون هیجان و اصل داستان. از دست رفته و در مجموع داستان هیجانی وترسناکی نیست بیشتر حرف و بیشتر گزارش ادم ربایی یه روانی
با تشکر فراوان از خانم ستوده و جناب عقیلی، که بسیار بسیار این اثر را با احساس تمام روایت کردند، فکر کنم اگر میخواندم اینقدر تأثیر گذار نمیبود، گر چه سالهای قبل فیلمی این چنین با هنرمندی مرحوم سعید راد و خانم نوش آفرین دیده بودم و اینقدر تأثیر گذار بود که خاطرهاش در حافظهام مانده، بسیار تکان دهنده بخصوص برای جنس ضعیف که همیشه مورد ظلم و اذیت وآزار قرارمیگیرند، و مارا به فکر میاندازد که واقعا چطور از آنها در برابر کسانی که دور وبر ما هستند و روانی بیمار دارند و ما نمیدانیم محافظت کنیم، چون در دنیا این یک اپیدمی است، درسته که در خبرها هیچ، یا خیلی کم از این مقوله میگویند ولی خیلی زیاد است، واقعأ تکان دهنده و هنوز از شوک بیرون نیامده ام، و اینکه همین لحظه ممکن است چقدر از این اتفاقات در جهان و پیرامون مااتفاق میافتد، پریشان و وحشت زده میشوم، سپاس بیکران از شما یاران گرانقدر
با احترام داستان جالبی نبود بخش اول که از زبان فردریک بود کمی معما داشت و میشد فهمید از ذهن یک روان پریش هست، ولی بخش دوم که از زبان میراندا بود، اصلا نشان از یک روح هنرمند و آزاد اندیش نداشت نصف حرفها در مورد این بود که میراندا از این و اون و…متنفر است و یا در مورد فلانی رویا پردازیهای بچه گانه میکرد، طوری که احساس میکردی میراندا از فردریک روانپریش تر است
نه می توان گفت خیلی خوب بود و نه می توان گفت خیلی بد بودآرام و ساده اما نگاهی مریض و بیمار گونه پول و قدرت می تواند از فرشته هیولایی قصی القلب بسازد آنکه فقط در فکر لذت و فرو نشاندن عطش درون خود است او یک بیمار بود که برای فردا و فرداهای دیگر می توانست خطرناک باشد یک روانی تمام عیار در ظاهر آدمی مودب و متین نمی دونم اما آخرش را اصلا دوست نداشتم انتهایی پر از درد و طعم گس مرگ
کتاب اصلا تو سلیقه من نبود، بسیار بد انرژی، بسیار گیج کننده، قسمت هایی که داستان از زبان میراندا روایت می شد خیلی حوصله سر بر و کلافه کننده بود. کلا شخصیت میراندا رو دوس نداشتم، دائم در حال فحاشی و غر زدن، شخصیت اول داستان هم که یک هیولای زشت روانی، اصلا ارتباط نگرفتم با کتاب. اعصابمو به هم ریخت حتی.