نقد، بررسی و نظرات کتاب نگذار بماند - نیکولا ساندرز
4.3
259 رای
مرتبسازی: پیشفرض
فرهنگ
۱۴۰۴/۰۱/۰۷
00
داستانش از زاویهدید «جوآن» روایت میکند. او تنها کسی است که میبیند دختر همسرش برای قتل او و نوزاد چهارماههاش نقشهٔ قتل میکشد و تا چه اندازه آدم خطرناکی است. «کلوئی» باهوش است و میداند باید جلوی پدرش مهربان و بیآزار به نظر برسد. او جوآن را مقصر همهچیز جلوه دهد؛ گویی نقش بازیکردن جزئی از شخصیت اوست و بهگونهای دروغ میگوید که حتی جوآن را دربارهٔ موضوعاتی که با چشمهای خودش دیده به تردید میاندازد. کتاب «نگذار بماند» شما را تا انتها در تعلیق نگه میدارد. آیا واقعاً کلوئی پیش از ورود به خانهٔ جوآن و «ریچارد» هم مرتکب قتل شده است؟ چرا در بیمارستان روانی بستری بوده؟ تا چه اندازه باید از او دور ماند و ریچارد چقدر دخترش را میشناسد؟ هر فصل از رمان «نگذار بماند»، روایتگر حادثهٔ هولناکی است و پردهای نادیده از گذشتهٔ کلوئی، ریچارد و جوآن را به نمایش میگذارد. نیکلا ساندرز عناصر وحشت را آرامآرام در دل داستان تزریق کرده است. این نویسنده شما را بر قطار ترس مینشاند و به تونل وحشت میبرد؛ تاجاییکه میبینید همراه با جوآن در میان شعلههای آتش ایستادهاید و راهی برای فرار ندارید. با این اثر همراه میشوید؟
کتاب *"نگذار بماند"* (Don't Let Her Stay) یکی از رمانهای معاصر است که داستان آن به دقت فضای روان شناختی و روابط پیچیده انسانی را بررسی میکند. داستان از زاویه دید شخصیت اصلی، جوآن، روایت میشود که درگیر کشمکشهای درونی و خارجی است. او تنها فردی است که متوجه شده دختر همسرش، کلوئی، برای قتل او و نوزاد چهارماههاش نقشه میکشد. این کشمکشها و تنشها میان شخصیتهای داستان به ویژه میان جوآن و کلوئی به صورت تدریجی پیچیده تر میشود. کلوئی، به عنوان یک شخصیت مرموز و خطرناک، باهوش است و به خوبی میداند که باید در برابر پدرش بی گناه و مهربان به نظر برسد. این ویژگی باعث میشود که او بتواند به راحتی جوآن را فریب دهد و او را در وضعیت دشواری قرار دهد. کتاب به طور مؤثر و هیجان انگیزی تنشهای روان شناختی، بازیهای ذهنی، و درگیریهای درونی شخصیتها را به تصویر میکشد. این رمان به ویژه برای علاقه مندان به داستانهای معاصر با تمهای روان شناختی و معماهای پیچیده مناسب است. تحولات داستان به طور مداوم خواننده را درگیر میکند و او را به دنبال کشف حقیقت در دنیای پر از دروغ و ترفند میبرد. در نهایت، *"نگذار بماند"* داستانی است که از نظر روان شناختی عمیق و پر از تعلیق است و خواننده را به چالش میکشد تا در دنیای پیچیدهای که شخصیتها در آن زندگی میکنند، حقیقت را پیدا کند.
سلام به دوستان کتاب خونم داستان درمورد زنی به اسم جوآن هست که مشاور املاک هست و بامردی به اسم ریچارد که حدود ۲۰ سال بزرگتر از خودشه آشنا میشه و ازدواج می کنه. ریچارد از ازدواج اولش یه دختر به اسم کول داره که دردهه ۲۰ زندگیش هست و تو دانشگاه رشته فشن می خونه. جوآن از وقتی ازدواج کرده کول رو ندیده و اولین بار داره ملاقاتش می کنه، ملاقاتی که دورازتنش نیست. اینها مطالبی هستن که همون چندصفحه اول کتاب متوجهش میشین و اصلا اسپویل نیستش. ازاونجایی که مخاطب خودش میدونه داره یه رمان جنایی می خونه وباتوجه به رفتارهای تنش زای کول می تونه یه جورایی آخرکتاب رو حدس بزنه. حدود صدصفحه اول کتاب خواننده فقط می خواد انگیزه قتل یا قتلهایی که هنوز اتفاق نیفتاده رو پیش بینی کنه وصرفا ازروی کنجکاوی می خونه ولی بعدش داستان بایه پیچش بزرگ کلا سمت و سوی دیگه ای پیدا می کنه و مخاطب کاملا سردرگم میشه چون دیگه نمیشه حدس زد کدوم فرضیه قراره درست ازآب دربیاد. درکل کتاب فوق العاده خوبی بود و من به شخصه تاکلمه آخرش چندبارغافلگیرشدم. اگه به رمان جنایی علاقمند هستین حتما مطالعه ش کنین چون بی نهایت جذابه. ممنون ازکتابراه عزیز
کتاب هیجان و کشش خاصی داشت اما به نظرم غافلگیریای نداشت و کاملا قابل حدس بود تا آخر داستان خوندم شاید حدسم اشتباه باشه اما دیدم نه البته داستانش آدم رو روانی میکرد، اما حقیقتا غیرقابل پیش بینی نبود
معمای پیش پا افتاده و خیلی خیلی ساده
که از سادگی زیاد آدم فکر میکرد اشتباه حدس زده
نویسنده هیجان نسبتاً خوبی به کتابش داده بود واسه همین حس خوندنش خوب بود
اما متأسفانه از عنصر غافلگیری که از مزایای کتاب معمایی جنایی هست بهره نگرفته بود
ولی به هرحال با توجه به روند هیجانی کتاب ارزش خوندن داشت
ولی خب توقع پلات نداشته باشید
البته نمیدونم شاید هم من چون جنایی زیاد میخونم دیگه حدس زدن آخر کتابها واسم راحت شده
چون اکثر کتابها رو به خوبی حدس میزنم و مدتهاست کتابی نخوندم که آخرش دهنم از تعجب باز بمونه و شوکه بشم
شاید دیگه این ژانر اشباع شده
و مطالعه کتابها بیشتر به قول بعضی از دوستان برای لذت بردن از مسیر هست تا غافلگیری
معمای پیش پا افتاده و خیلی خیلی ساده
که از سادگی زیاد آدم فکر میکرد اشتباه حدس زده
نویسنده هیجان نسبتاً خوبی به کتابش داده بود واسه همین حس خوندنش خوب بود
اما متأسفانه از عنصر غافلگیری که از مزایای کتاب معمایی جنایی هست بهره نگرفته بود
ولی به هرحال با توجه به روند هیجانی کتاب ارزش خوندن داشت
ولی خب توقع پلات نداشته باشید
البته نمیدونم شاید هم من چون جنایی زیاد میخونم دیگه حدس زدن آخر کتابها واسم راحت شده
چون اکثر کتابها رو به خوبی حدس میزنم و مدتهاست کتابی نخوندم که آخرش دهنم از تعجب باز بمونه و شوکه بشم
شاید دیگه این ژانر اشباع شده
و مطالعه کتابها بیشتر به قول بعضی از دوستان برای لذت بردن از مسیر هست تا غافلگیری
داستان در مورد زنی است که زندگی ایده آلی داره و قصد داره نامادری خوبی باشه و دخترهمسرش رو به خونه راه میده اما اتفاقاتی میفته که از تصمیمش پشیمون میشه البته تو این کتاب تقریبا هیچ چیز اونطور که به نظر میرسه نیست.
داستان بخصوص در اواخرش پر از غافلگیریه طوری که مدام باید نظرت رو نسبت به شخصیتها تغییر بدی و در نهایت شخصیت خوب و بد قصه رو گم میکنی.
من از این نویسنده تا قبل از این کتاب اثر دیگهای نخونده بودم واسم جالب بود و قلمش رو دوست داشتم بخشهایی از کتاب مخصوصا نگرانیها و دغدغههای مادرانه جوآن به خوبی توصیف شده طوری که میشه حدس نویسنده خودش زمانی نوزاد داشته و با اون ایام و مشکلاتش کاملا آشناست.
شخصیت کلویی شخصیت پیچیده و غیر قابل پیش بینیه حتی با وجود اینکه دیگه حتی نوجوون هم نیست اما بعضی از کارهاش به نظر مختص این سنه.
ریچارد هم که همه سعیش رو میکنه وصل کننده باشه اما در واقع فقط کارها رو بدتر میکنه.
ترجمه خوب بود و قابل قبول!
ممنون از کتابراه
داستان بخصوص در اواخرش پر از غافلگیریه طوری که مدام باید نظرت رو نسبت به شخصیتها تغییر بدی و در نهایت شخصیت خوب و بد قصه رو گم میکنی.
من از این نویسنده تا قبل از این کتاب اثر دیگهای نخونده بودم واسم جالب بود و قلمش رو دوست داشتم بخشهایی از کتاب مخصوصا نگرانیها و دغدغههای مادرانه جوآن به خوبی توصیف شده طوری که میشه حدس نویسنده خودش زمانی نوزاد داشته و با اون ایام و مشکلاتش کاملا آشناست.
شخصیت کلویی شخصیت پیچیده و غیر قابل پیش بینیه حتی با وجود اینکه دیگه حتی نوجوون هم نیست اما بعضی از کارهاش به نظر مختص این سنه.
ریچارد هم که همه سعیش رو میکنه وصل کننده باشه اما در واقع فقط کارها رو بدتر میکنه.
ترجمه خوب بود و قابل قبول!
ممنون از کتابراه
کتاب خیلی خوبی در ژانر جنایی و رازآلود بود.
ارتباط گرفتن با کتاب بسیار راحت بود و همه چیز بشدت غیر قابل پیش بینی بود. نویسنده به راحتی کنترل ذهن خواننده را بدست گرفته و هرگاه میاندیشیدی که به راز ماجرا پی برده نویسنده برگی تازه از حقایق رو میکرد.
نام کتاب متناسب با داستان بود. شخصیتهای مناسبی در داستان بودن و نویسنده از اوردن شخصیتهای اضافی اجتناب کرده بود که بسیار خوب بود. اما متاسفانه زیاد روی شخصیت پردازیها توجهی نشده بود و صرفا به موضوع اصلی داستان پرداخته شده بود. به عنوان مثال بجز شخصیت کلویی و تا حدودی ریچارد درباره سایر کاراکترها به توصیفات بیشتری اشاره نشده بود. ما هیچ تصوری از جوآن که کاراکتر اصلی و راوی بود بجز موهای نازک و اینکه کمی چاق است نداشتیم و یا حتی درباره ایوی و رابین و روکسان.
اما در کل کتاب خوبی بود. ممنونم از تیم ترجمه برای زحماتشون و اپلیکیشن کتابراه.
ارتباط گرفتن با کتاب بسیار راحت بود و همه چیز بشدت غیر قابل پیش بینی بود. نویسنده به راحتی کنترل ذهن خواننده را بدست گرفته و هرگاه میاندیشیدی که به راز ماجرا پی برده نویسنده برگی تازه از حقایق رو میکرد.
نام کتاب متناسب با داستان بود. شخصیتهای مناسبی در داستان بودن و نویسنده از اوردن شخصیتهای اضافی اجتناب کرده بود که بسیار خوب بود. اما متاسفانه زیاد روی شخصیت پردازیها توجهی نشده بود و صرفا به موضوع اصلی داستان پرداخته شده بود. به عنوان مثال بجز شخصیت کلویی و تا حدودی ریچارد درباره سایر کاراکترها به توصیفات بیشتری اشاره نشده بود. ما هیچ تصوری از جوآن که کاراکتر اصلی و راوی بود بجز موهای نازک و اینکه کمی چاق است نداشتیم و یا حتی درباره ایوی و رابین و روکسان.
اما در کل کتاب خوبی بود. ممنونم از تیم ترجمه برای زحماتشون و اپلیکیشن کتابراه.
کتاب خوبی بود یجورایی تنوع بود در اکثر فیلمها یا کتابها مادرخوانده هارو بد و عجوزه نشون میده ولی این برعکس بود. جذابیت خوبی داشت، غیر قابل پیش بینی بود، ولی در بعضی ازجاهای کتاب خیلی سرسری رد شده بود و جایی که میتونست دوصفحه ادامه داسته باشه در حد چند خط تموم شده بود. یا مثلا بعضی از جاها میتونست یکم از احساسات شخصیت اصلی بگه شخصیت پردازی حوبی نداشت و هیچ توصیفی بجز چاقی برای شخصیت اصلی نداشت و میتونست یکم ظاهر و رفتار شخصیت هارو توصیف کنه و گسترش بده. کلویی خیلی شخصیت ترسناکی داشت اینکه در یازده سالگی همچین کارهایی بکنه فقط از روی حسادت خیلی عجیب بود. یجورایی هم دلم برای ریچارد میسوزه هم میگم حقش بود چون اگر یکم از حرفای جوآن رو باور میکرد اینجوری نمیشد و این جمله ((هیچ وقت بهش نگفتم)) رو معنیشو نفهمیدم که چی رو بهش نگفته اما در کل کتاب بدی نبود ممنون از کتابراه
خیلی کتاب عجیبی بود. به عنوان چهارمین جنایی که دارم میخونم خوب بود و نذاشت که بتونم پایانش رو پیش بینی کنم. و به معنای واقعی کلمه جنایی بود، نه مثل نویسندههای دیگه که سعی میکنن با وارد موضوعات غیر اخلاقی داستان بنویسند. دلم واقعا برای ریچارد سوخت و باورم نمیشه که جوآن انقدر احمق و ساده باشه و ازش حرصم گرفت. حاوی اسپویلولی یکسری جاهای داستان غیر منطقی بود چطور یه بچه یازده ساله میتونه انقدر نفرت توی دلش باشه؟! اگر بعد از حادثه بود منطقی تر بود ولی برای یه بچه؟ درست نیست. و باورم نمیشه جوآن دختری که تمام مدت آزارش داده و به خوبی با شیوه فریب اون آشنا بود رو باور کرد و شوهرش رو از دست داد. و دلم بیشتر از همه به حال ریچارد میسوزه که به همچین زندگی و مرگی گرفتار شد.
با سلام تصور کنید صبح ها که از خواب بیدار می شوید، کسی پشت در اتاقتان ایستاده و می خواهد شما و نوزادتان را بکشد. این فاجعه وقتی ترسناک تر می شود که هیچ کس، حتی همسرتان، حرف شما را باور نمی کند! کتاب نگذار بماند اثر نیکولا ساندرز شما را به این خانه ی وحشت می برد؛ خانه ای که شاهد هولناک ترین لحظات زندگی زنی به نام جوآن است. روزی دخترخوانده ی جوآن به خانه ی او می آید و قصد نابودی همه چیز، حتی نوزادِ تازه متولدشده ی جوآن را دارد. جوآن تمام تلاشش را می کند تا خود و فرزندش را نجات دهد، اما کلوئی نمی خواهد از آن خانه برود. او آمده تا بماند. این کتاب در سال 2023 نامزد جایزه ی گودریدز برای بهترین رمان تریلر و رازآلود شده است. با تشکر فراوان
اسم کتاب خیلی به جا انتخاب شده، باید کتابو بخونین تا متوجه منظورم بشین. رمان جذابی هست و اصلا نمیتونی حدس بزنی آخرش قراره چی بشه که این موضوع بنظرم خیلی جالب توجه هستو حتی توی صفحه آخر کتاب هم باز با شگفتی رو به رو شدم و این یعنی نویسنده خوبی داره این کتاب که میتونه خواننده رو تا ته قصه با خودش همراه کنه و مدام فکر خواننده رو سمت شخصیتهای مختلف قصه سوق بده و بعد باز میبینی اشتباه حدس زدی و این خیلی جذابه. نگارش خوبی داشت کتاب قصه خوبی داشتغلط املایی نداشت نحوه بیانش راحت و صمیمی بود و پیچیده نمیکرد فهم داستان رو. در کل در این ژانر من خیلی پسندیدم این کتاب رو از همه لحاظ. بازم مرسی از کتابراه.
سلام کتابه خیلی جذابیه و شور خاصی رو درون به وجود میاره که نمیتونی یه لحظه رهاش کنی و میخوای ببینی بالاخره نهایتش چی میشه، من خودم این سبکها رو خیلی میپسندم بخصوص اگر یه ذره با ژانر جنایی هم ترکیب شده باشه. داستان کلی اینجوری بود که زنی بود که زندگی ایده آلی رو داشت و کلا از خانوادشم خیلی راضی بود، آماده با اومدن دختر همسرش همچی خراب شد. اون تلاشهای زیادی کرد که بتونه نقش یک مادرجنده خیلی خوب رو ایفا کنه اما دختر شوهرش رفتارهای خیلی عجیبی میکرد، ادامه رو برید بخونید 😉از نظر من این کتاب ارزش هزینه و اینکه وقتتون رو بخواید بزارید و بخونید رو داره. امیدوارم لذت ببرید 🫶🩷
رمان بغایت پر کشش وگیراست. نویسنده باتوانایی، خواننده را همراه باشخصیت اصلی داستان درکمال استرس و تقلا نگه میدارد بگونهای که گوئی خود شخصیت اصلی و درگیر این بحران و اضظرابست. نویسنده چنان اتفاقات ومحاورهها وصحنهها را بیان کرده که تا اخرین کلام داستان خواننده گیج ومبهوت میماند که واقعاً و سرانجام چه کسی حقیقت را میگوید وفرد درستکار ماجراست؟ بویژه اینکه درجائی اشاره به آلزایمر داشتن مادر بزرگ کلویی میشود. عمق درماندگی وفشار روحی وترس مادر ایمی دراثبات تصوراتش ومحافظت ازفرزندش با استادی نویسنده نشان داده شده. خلاصه اینکه رمان سراسر تعلیق وتآمل بر انگیز است
کتاب خوبی بود اما یه چیزهایی خیلی شوکه کننده بود البته این شوک از جذابیتش کم میکرد مثلا شخصیت اول داستان خیلی زود ذهنیتش عوض شد و اینکه پدر و مادر وقتی بچه هاشون اشتباهات محضی دارن چطور باهاشون برخورد میکنن خیلی ساده بود نویسنده سعی کرده بود حالت جنایش شوکه کننده جذاب بشه ولی خیلی خوب نبود ولی کلا من داستانهای روانشناختی رو دوست دارم هرچنده عقده الکترا تو سن چهار پنچ سال هستش ولی شاید تو اون سن کلویی مونده بود میشه تو این لحاظ قانع شد
البته به دوستانی که تو یه روز خوندن یه کم حسودی نه😒 غبطه خوردم من چند روز طول کشید
در کل دوست داشتم ممنون از کتابراه 😊💙
البته به دوستانی که تو یه روز خوندن یه کم حسودی نه😒 غبطه خوردم من چند روز طول کشید
در کل دوست داشتم ممنون از کتابراه 😊💙
کتاب "نگذار بماند" داستانی احساسی و دلنشینه که به احساسات و روابط انسانی میپردازه. نویسنده به خوبی توانسته حسهایی مثل عشق، تنهایی، و از دست دادن رو در قالب یک داستان جذاب و پرکشش بیان کنه. موضوع اصلی کتاب اینه که هیچ چیزی توی زندگی نباید بهطور منفی و بدون حل شدن باقی بمونه، و باید به دنبال راهحلهای مثبت باشیم.
نکته مثبت این کتاب اینه که داستان روان و جذابیه و به راحتی میتونی با شخصیتها ارتباط برقرار کنی. اما بعضی از قسمتها ممکنه کمی پیشبینیپذیر باشه و برای کسانی که دنبال داستانهای پیچیدهتر هستند، ممکنه کمی ساده به نظر بیاد.
نکته مثبت این کتاب اینه که داستان روان و جذابیه و به راحتی میتونی با شخصیتها ارتباط برقرار کنی. اما بعضی از قسمتها ممکنه کمی پیشبینیپذیر باشه و برای کسانی که دنبال داستانهای پیچیدهتر هستند، ممکنه کمی ساده به نظر بیاد.
داستان جذاب و هیجانی هست، البته خواننده رو گیج میکند. اوایل داستان طوری هست که انگار شبیهش رو خوندی، اما بعدش جذاب تر میشه. به نظرم دو فصل آخر زیادی بود، چون با توجه به شخصیت ریچارد، داستان اگه قبل از فصل چهل وچهار به پایان میرسید کاملا خوب بود، اما دو فصل آخر با رفتارهای ریچارد در فصلهای قبل به بعد همخوانی و توجیه ندارد، مثل عکس العمل شدید در برابر کار گذاشتن دوربین، مگر اینکه نویسنده بخواهد داستان را ادامه دهد. و بقیه ابهامات را رفع کند.
اگه ازش فیلم بسازن، خوب میشه
ترجمه روان و خوب بود، کتاب رو به دوستداران داستانهای جنایی توصیه میکنم
اگه ازش فیلم بسازن، خوب میشه
ترجمه روان و خوب بود، کتاب رو به دوستداران داستانهای جنایی توصیه میکنم
کتاب نگذار بماند اثر نیکولا ساندرز یه اثر تأملبرانگیز و پراحساسه که به ما یادآوری میکنه زندگی چقدر میتونه شکننده و درعینحال زیبا باشه. داستان پر از لحظههای ناب و دردمندانه ست، اما در پسِ این دردها، امید و قدرتی نهفته که به آدمها انگیزه میده به جلو حرکت کنن.
اگه دنبال یه کتابی هستین که هم دلتون رو به درد بیاره و هم بهتون انرژی بده، این کتاب میتونه انتخاب خوبی باشه. یادمون میذاره که حتی در تاریکترین روزها، یه چراغِ کوچیکِ امید وجود داره. 💛
پ. ن: حواستون باشه، ممکنه بعد خوندنش یه مدت تو فکر فرو برید! 📖✨
اگه دنبال یه کتابی هستین که هم دلتون رو به درد بیاره و هم بهتون انرژی بده، این کتاب میتونه انتخاب خوبی باشه. یادمون میذاره که حتی در تاریکترین روزها، یه چراغِ کوچیکِ امید وجود داره. 💛
پ. ن: حواستون باشه، ممکنه بعد خوندنش یه مدت تو فکر فرو برید! 📖✨
این کتاب برای من یک تجربهی هیجانانگیز و پر از تعلیق بود. داستان دربارهی مایا، یک خلبان سابق ارتش است که پس از مرگ همسرش، با دیدن تصویری غیرمنتظره از او در دوربین مراقبت، وارد ماجرایی پیچیده و رازآلود میشود. آنچه مرا جذب کرد، سرعت بالای روایت و پیچشهای غیرمنتظرهی داستان بود که باعث شد تا آخرین لحظه نتوانم حدس بزنم چه اتفاقی خواهد افتاد. هرچند در برخی بخشها جزئیات کمی اغراقآمیز به نظر میرسید، اما در مجموع، کتاب توانست مرا کاملاً درگیر کند و ذهنم را تا پایان مشغول نگه دارد.
با اینکه میشه حدس زد ولی نویسنده خیلی ماهرانه سرنخهای رو به خواننده میده که هم میتونن اونو گیج کنه و هم راهنمایی کنه در طول سه شبی که این رمان رو خوندم فراز و فرودها و جزییات هوشمندانهای برای داستان در نظر گرفته شده بود که از ابتدا تا انتهای داستان ذهن مخاطب رو مدام به چالش میکشه و حس خسته کننده بودن نداره و تو دلت میخواد که تا آخر همراه داستان باشی هر چند که از داستانهایی که پایان باز دارن خوشم نمیاد و واقعا دلم میخواست آخر داستان خیالم راجع به امنیت و حال خوب جوان و ایویی راحت بشه
با سلام
کتاب خوبی بود. یه داستان معمایی وهیجان انگیز. داستان زنی که به دختر شوهرش که به تازگی به خونشون اومده شک داره و برای اثبات حرفاش سعی در یافتن حقیقت زندگی شوهرش و دخترش میکنه، که با حقایقی روبه رو میشه. داستان خوب پیشرفت داشت و خواننده رو ترقیب به خوندنش میکرد. ولی به نظرم اون تیکه آخر داستان گیج کننده بود. اگه ریچارد قاتل نبود پس چرا یه کارهایی میکرد که خواننده رو مطمئن میکرد که قاتله و کارهای خطرناک میکنه. در کل کتاب خوبی بود.
با تشکر از نویسنده، مترجم وسایت کتابراه
کتاب خوبی بود. یه داستان معمایی وهیجان انگیز. داستان زنی که به دختر شوهرش که به تازگی به خونشون اومده شک داره و برای اثبات حرفاش سعی در یافتن حقیقت زندگی شوهرش و دخترش میکنه، که با حقایقی روبه رو میشه. داستان خوب پیشرفت داشت و خواننده رو ترقیب به خوندنش میکرد. ولی به نظرم اون تیکه آخر داستان گیج کننده بود. اگه ریچارد قاتل نبود پس چرا یه کارهایی میکرد که خواننده رو مطمئن میکرد که قاتله و کارهای خطرناک میکنه. در کل کتاب خوبی بود.
با تشکر از نویسنده، مترجم وسایت کتابراه
داستانش از این لحاظ که همیشه زنه باباها بد بودن ولی این کتاب برعکسشه قشنگی و جذابیتش رو داره ولی یه جاهایی داستان خیلی لوس یا مسخره میشه مخصوصا اون قسمت هایی که جو خیلی از حرفایی رو که باید بگه نمیگه اخه کدوم انسان اینقدر تحمل داره همش سکوت کنه مخصوصا وسط داستان که میره پیش دکتر روان پزشک به اونم همه چیزو نمیگه اخه کجایه دنیا زن راز نگهدار بوده، اینکه هم زجر بکشه هم خفه خون بگیره دیگه خیلی مسخرست هیچی نگه سکوت کنه فقط دارو بگیره بره که ثابت شه دیوونست!
داستان تعلیق زیادی داشت دلم میخواست پایانش غافلگیر کننده باشه البته تا حدودی گیج کننده بود و به مخاطب رودست میزد که همینم خوب بود. یه نفس خوندمش چون نتونستم کنارش بذارم به خاطر موقعیتهایی که مدام خلق میشد و کشمکشهای شخصیتها اونو جذابترش میکرد. وقتی که به اخر رسیدم دلم میخواست دوباره برگردم و سکانس اکشن پایانی رو بخونم. به نظرم کتابی بود که ارزش خوندن داشت و کتابراه عزیز سخاوتمندانه به صورت رایگان در اختیارمون قرار داد. ممنون.
خیلی پیچیده و قشنگ و هیجان انگیز بود اونقدری که فکرم همش درگیر بود که فصل بعدی شو مطالعه کنم. یه داستانی به معنای واقعی روانشناختی و راز الود. دختری که میخواد تمام توجه پدرش را به خودش جلب کنه و همه چیز پدر و مادرش مال اون بشه تا جایی که دست به قتل خواهر و مادرش میزنه
ممنونم از این هدیه زیبا از طرف کتابراه
امیدوارم همه کتابهایی که به صورت رایگان در اختیار خوانندگان قرار داده میشه همینقدر جذاب و هیجان انگیز باشه.
ممنونم از این هدیه زیبا از طرف کتابراه
امیدوارم همه کتابهایی که به صورت رایگان در اختیار خوانندگان قرار داده میشه همینقدر جذاب و هیجان انگیز باشه.
کتاب گیرایی بود نویسنده به خوبی مخاطب رو پای کتاب میخکوب میکنه تکنیک های ذوانشناسی که شخصیت ها پیاده میکنن به خوبی قابل تشخیصه و چیزهای اموزنده ای در مورد روان ادمی به شخص یاد میده و من احساس کردم خود ریچارد هم اختلال روانی داره و کلویی این اختلال رو از پدرش به ارث برده چون با تمام تفاسیراون دخترش رو قبول کرد وبه خونش راه داد در کل داستان جالبی بود با شخصیت اصلی همزاد پنداری کردم ممنون از نویسنده و کتابراه
کتاب خیلی جالبی بود، بسیار روان بود و میشد در عرض دو سه روز کتاب رو تموم کرد. غیرقابل پیش بینی بود و همین باعث میشد خواننده مدام ترغیب بشه که بره جلوتر و رازهای بیشتری از داستان رو کشف کنه، در بعضی از قسمت ها میشد اینقدر غرق جریان داستان شد که زمان از دست در بره. در کل داستان منسجم و نزدیک به واقعیتی داشت، تنها مشکلش این بود که در انتهای کتاب، داستان کمی باز تمام شد و سرنوشت بعضی از شخصیتها معلوم نشد.
این کتاب یک روز کامل سرگرمم کرد. ژانرش بیشتر دلهره آور بود تا معمایی. من کتاب معمایی خیلی زیاد خوندم ولی این کاملا متفاوت بود. فضای کتاب پر از تشویش بود و قشنگ ضربان قلب رو تو نقاط حساس بالا میبرد. البته در جاهایی به منطق کتاب نقد دارم مثلا با گوشی بدون سیمکارت میشه با شماره پلیس تماس گرفت! و خب با توجه به این نکته جوان خیلی راحت میتونست به پلیس زنگ بزنه و کل قضیه فیصله پیدا میکرد.
این کتاب فووووق العاده بود،
من با وجود کلی مشغله و کار و درس ده روزه تمومش کردم و اصلا نمیتونستم صبر کنم فصلها فقط جلو میرفتن.
و واقعا وااااقعا داستان خیلییییی شگفت زدم کرد!
خیلی خیلی جالب بود واقعا قلم نویسنده عالی بود، هبجان داستان عالی بود، جزئیات داستان خیلی خوب مطرح شده بودن طوری که کاملا توی ذهن قابل تصور بودن و انگار داری فیلم میبینی نه اینکه کتاب بخونی.
من با وجود کلی مشغله و کار و درس ده روزه تمومش کردم و اصلا نمیتونستم صبر کنم فصلها فقط جلو میرفتن.
و واقعا وااااقعا داستان خیلییییی شگفت زدم کرد!
خیلی خیلی جالب بود واقعا قلم نویسنده عالی بود، هبجان داستان عالی بود، جزئیات داستان خیلی خوب مطرح شده بودن طوری که کاملا توی ذهن قابل تصور بودن و انگار داری فیلم میبینی نه اینکه کتاب بخونی.
خوب داستان در مورد خانمی هستش که با یه آقایی که اختلاف سنیشون نسبتا زیاده ازدواج کرده و امکانات خوبی براش فراهم کرده تازه چن ماهه که از تولد بچشون میگزره که دختر ریچارد که از همسر اولشونه از راه میرسه و ماجراها از همون روز شروع میشه بد نبود ولی در کل نویسنده از همون اول یه آلارمایی به خواننده میده که بفهمه همه ماجراها تقصیر کیه بازم ممنون از نویسنده کتاب
خیلی خوب بود و باور نمیکنید چقدر هیجان انگیز و کاملا متفاوت با چیزی که پیش بینی کرده اید هست ماجرای بین این افراد ذهنتون رو به شدت به چالش می کشه و تنها گله ای که دارم پایان گمنام این قصه ی زیباست واقعا حیف این کتاب بود همچین پایان گمنامی. اما همچنان ارزش خواندن داره این کتاب من رو به ژانر جنایی، معمایی و درام خیلی خیلی علاقه مند کرد
این کتاب فقط ذهن انسان رو خسته و آشفته میکنه، سوالهای بی جواب زیادی برات باقی میگذاره، خیلی کارها بی دلیل انجام میشه و جوابها شخصیتها اصلا قانع کننده نیست، در کل از خوندن کتاب راضی نیستم من کتابهای جنایی زیادی خوندم این یکی جالب نبود،، با توجه به نشانههای گفته شده کلویی دچار عقده الکترا میباشد که در مقابل عقده اودیپ در پسران میباشد
اولین کتابی بود که از نیکولا ساندرز خوندم
داستان پیچشهای خوبی داشت و من با اینکه رمان معمایی و جنایی زیاد خواندهام، باز در پایان غافلگیر شدم.
در کل ماجرا سرعت خوبی داشت که یک سوم آخر ریتم تندتر وهیجانی تری به خود گرفت.
سوژه شاید کمی تکراری و روزمره بود اما نویسنده توانسته رنگ تازهای به آن بزند.
داستان پیچشهای خوبی داشت و من با اینکه رمان معمایی و جنایی زیاد خواندهام، باز در پایان غافلگیر شدم.
در کل ماجرا سرعت خوبی داشت که یک سوم آخر ریتم تندتر وهیجانی تری به خود گرفت.
سوژه شاید کمی تکراری و روزمره بود اما نویسنده توانسته رنگ تازهای به آن بزند.
انتظار یه پایان مهیج تر رو داشتم ولی اینکه وسط داستان آدم رو ترغیب می کنه تا یه چیز دیگه ای رو باور کنی و با داستان همراه بشی خیلی خوب و همین باعث جذابیت یه نوشته میشه به خصوص اگه داستانش جنایی باشه آدم رو بیشتر درگیر می کنه برای اونایی که تو سبک جنایی تنوعی می خوان پیشنهاد میکنم خوب بود