نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی ساطور - جلال ملکشاهی
3.8
38 رای
مرتبسازی: پیشفرض
maniya
۱۴۰۳/۱۱/۱۳
00
داستان در مورد مردی خلافکار به نام ساطور بود که در سفره خانه قلیان میکشید خالکوبی و جاهای بخیه زیاد دارد او در گذشته کشتیگیری میکرد و در اینجور دعواها برنده میشد فضاسازی سفره خانه که در زیرزمین هست کمی معنوی هست آن هم به خاطر گفتن اسم ائمه هست ر حالی که افراد زیادی در آن جا قلیان میکشند و بسیار ترسناک است. و این کار درست نیست همچنین مدام در داستان از سیگار کشیدن ساطور صحبت میشود این نیز درست نیست او به خاطر دختر و همسرش به آن جا میرود و به تمام مردان سفره خانه میگوید که دیگر قسم خورده دور و آشوب و دعوا نباشد و قسمش مثل گل قاصدک نیست که با وزش باد به هر طرف برود. او به ائمه نیز قسم خورد. که دیگر دور اینجور کارها را خط بزند و فقط میخواهد با دختر و همسرش زندگی کند. زندگی آرام و بدون دردسری داشته باشد و شاید حتی از این شهر برود.
داستان درباره مردی خلافکار ملقب به ساطور است که به خاطر همسر و دخترش میخواهد دست از کارهای خلاف قانون بردارد و پا در مسیر دیگری بگذارد. طوری که به دوستانش میگوید که آن ها هم او را فراموش کنند و اجازه دهند زندگی سالمی داشته باشند. اما در آخر پایان قصه کمی باز بود و انگار دیگران او را رها نمیکنند داستان موضوع خوبی دارد ولی فضاسازی تیره تار قصه، لوکیشن قهوه خانه، نداشتن دیالوگ زیاد.. همه و همه حس بد و سیاهی را در دل مخاطب ایجاد میکند که البته اقتضای این قصه و محیط زندگی شخصیت اصلیست، اما به شخصه خیلی از تصورات ایجاد شده در ذهنم خوشم نیامد و نویسنده متاسفانه نتوانسته بود داستانی بنویسد که علاوه بر رساندن پیام یا آموزنده بودن، کمی هم احساس لذت در مخاطب ایجاد کند.
داستان کتاب صوتی "ساطور" درمورد مرد خلافکاری هست که به خاطر دختر و خانوادهاش خلاف رو کنار میذاره اما خب من هم مثل بقیه دوستان دوست داشتم یک جمله، دیالوگ و دلیلی برای درک این کارش باشه من خودم این سبک کتابهارو که حول و حوش قهوه خونه و قلیون و سیگاره رو دوست ندارم و احساس میکنم تنها کاری که نویسنده از دستش بر میومده استفاده از چنین عناصر ضعیفی برای ابهت دادن به داستانش بوده و توصیف و تخیل بهتری برای ارائه نداشته... در انتها ممنونم از کتابراه بابت کتابهای رایگانش که فرهنگ کتابخوانی رو گسترش میده
داستان حکایت رفیق ناباب و دعوا و چاقوکشی وعربده کشی، در یک کلام عامیانه جاهل محله. اینجور آدم ها در این زمانه دیگر جایی در اجتماع ندارند. اما متاسفانه بعضی اشارات نویسندگان و فیلم ها جوان و نوجوان را تحریک میکنه به این مسیر راه خودشوکج کنه. در آخر هم یا میمیرند یازندانی واگر خوششانس باشه ترد شده از اجتماع. این آقا بخاطر خانواده اش میخواد دست بردارد از ارازل بازی اما رفقای شریف و شفیق مانع اند. تا آن جا که بنوعی التماس میکند رهایم کنید اما زهی خیال باطل ممنون از کتابراه