کتاب بر امواج، رمانی نوشتهی مارگارت اتوود است که اولین بار در سال 1972 منتشر شد. این رمان که رگههایی از آثار کارآگاهی و تریلرهای روانشناسانه را در خود جای داده، به داستان زنی هنرمند و بااستعداد میپردازد که به منظور پیدا کردن پدر گمشده اش، راهی سفری به جزیرهای دوردست در شمال کِبِک است. او که سفر را به همراه معشوقش و یک زوج جوان دیگر آغاز میکند، خیلی زود شیفتهی محیط آرام و دورافتادهی جزیره میشود. اما در این جزیره، ازدواجی به سقوط نزدیک میشود، خشونت و مرگ در زیر سطح اتفاقات میخزند و معاشقه به ابزاری در خدمت ستیزهها و انتخابهای مخاطره آمیز تبدیل میگردد. کتاب بر امواج، اثری سرشار از تعلیق است که معانی و مفاهیم چندوجهی و پیچیدهای را در دل دارد. این رمان، معدنی غنی از ایدههای درخشانِ نویسندهای استثنایی دربارهی زندگی و طبیعت، خانواده و ازدواج، و زنانی زخم خورده است.
بر امواج داستان زنی هنرمند و با استعداد است که در جستجوی پدر گمشدهاش به گذشته خود و به ساحل دریاچه کودکیهایش بازمیگردد... داستان این کتاب پر است از توصیفهای درخشان و متمایز.
هر انسانی گذشتهای دارد که هرگز رهایش نمیکند، آیندهای دارد که میخواهد بیتوجه به گذشته آن را بسازد، و حالی که به تلاش میگذرد، به دست و پا زدن برای پاک کردن ماجراهایی که از سر گذرانده، به درگیری ذهنی برای آیندهای نامعلوم...
قهرمان «برامواج» زنی است که خلاف معمول عمل میکند، گذشتهاش را پس میزند و سالها از آن سراغی نمیگیرد که آیندهاش را با عشق و امید بنا کند، عشقی با فرجام جدایی. زمانی طولانی در این بیخبری زندگی میکند تا ناگهان به او خبر میرسد که پدرش ناپدید شده. زن تصمیم میگیرد به ساحل دریاچه کودکیهایش بازگردد...
تا فصل ششم گوش کردم ولی فقط و فقط مشخص شده که داستان گم شدن یک مرد است. نویسنده اصلا به اصل داستان نمیپردازه و فقط داره نظرات خودش رو میگه. انگار که کتاب آموزشی یا انگیزشی است
بر امواج داستان زنی هنرمند و با استعداد است که در جستجوی پدر گمشدهاش به گذشته خود و به ساحل دریاچه کودکیهایش بازمیگردد... داستان این کتاب پر است از توصیفهای درخشان و متمایز.
هر انسانی گذشتهای دارد که هرگز رهایش نمیکند، آیندهای دارد که میخواهد بیتوجه به گذشته آن را بسازد، و حالی که به تلاش میگذرد، به دست و پا زدن برای پاک کردن ماجراهایی که از سر گذرانده، به درگیری ذهنی برای آیندهای نامعلوم...
قهرمان «برامواج» زنی است که خلاف معمول عمل میکند، گذشتهاش را پس میزند و سالها از آن سراغی نمیگیرد که آیندهاش را با عشق و امید بنا کند، عشقی با فرجام جدایی. زمانی طولانی در این بیخبری زندگی میکند تا ناگهان به او خبر میرسد که پدرش ناپدید شده. زن تصمیم میگیرد به ساحل دریاچه کودکیهایش بازگردد...