نقد، بررسی و نظرات کمیک جاسوس کوکولات - فرید یاسمین

مرتب‌سازی: پیش‌فرض
مهیار
۱۴۰۴/۰۱/۰۸
جاسوس کوکولات
سلام دوستان! من یه کتاب خیلی بامزه به اسم جاسوس کوکولات خریدم و می‌خوام خلاصه داستانش رو براتون تعریف کنم. خطر اسپویل!! اگه می‌خواید خودتون بخونید، حواستون باشه!
داستان درباره یه کارخانه شکلات‌سازی به اسم کوکولات هست که یه رقیب سرسخت داره به اسم کاکاهو یه روز شرکت کوکولات واسه دو نفر یه برگه می‌فرسته که روش نوشته شده: شما برنده جایزه شدید! یکی از این برنده‌ها همون پسریه که عکسش رو روی جلد کتاب می‌بینید.
حالا جالب اینجاست که وقتی داره میره جایزه‌شو بگیره، توی راه شانسی با پسرعموی خودش برخورد می‌کنه و می‌بینه اونم دقیقاً همون برگه دستشه! شک می‌کنن که نکنه یه ماجرایی پشت این باشه… ولی بازم باهم میرن سراغ جایزه.
وقتی می‌رسن، تازه می‌فهمن که داستان خیلی پیچیده‌تره! جایزه کیک بود! واگعی نبید. اونم خیلی معمولی. اما پشت پرده، یه نقشه خطرناک جریان داشت… دو جاسوس می‌خواستن فرمول سری کوکولات رو بدزدن و ببرن واسه شرکت کاکاهو!
از اینجا به بعد داستان پر از صحنه‌های خنده‌دار، هیجان‌انگیز و کلی ماجرا می‌شه! اونا با ابزارهای عجیب‌غریب مثل کلاه دوربین‌دار، خودکار شنود و وسایل جاسوسی باحال دنبال سرنخ می‌گردن. آخرش متوجه می‌شن که فرمول مخفی توی یه تخم‌شانسی سبز رنگ و کرمی قایم شده!
با کلی تعقیب و گریز، نگهبان‌ها رو دور می‌زنن، کامیون جاسوس‌ها رو پیدا می‌کنن و با وسایل خواب‌آور و لیز (در حد فیلم‌های اکشن!) اونا رو گیر میندازن!
آخر داستان، شرکت کوکولات بهشون میگه: آفرین! ولی چون کلی خرابکاری کردین، باید ۳ ساعت واسه ما کار کنین! اما در نهایت همه چی تموم می‌شه و اون‌ها با خانوادشون می‌شینن دور یه سفره بزرگ، پُر از شکلات‌های خوشمزه و خاص! پایان شیرین و بامزه! البته خیلی منطقی نبی.
📚maniya⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩⁦
۱۴۰۳/۰۵/۳۰
خطر اسپویل :
داستان در مورد یک کارخانه شکلات سازی بود که رئیس آن که اردک بود دو اردک دیگر را مامور کرده بود که ه در داخل کارخانه اش یک جاسوس وجود دارد که فرمول خاص شکلات سازی را بدزدد و به کارخانه دیگر ببرد از آن ها خواست که آن جاسوس را پیدا کنند دواردک به عنوان کارگر به آن کارخانه رفتند به همه افراد آن جا مشکوک بودند آن ها زیاد خرابکاری می کردند و کار نمی کردند یکی از آن ها پشت دستگاه نشست و دکمه سرعت را فشار داد شکلات های تخم مرغی همه به یک طرف پرت شدند آن ها با خودکارشان صداها را ضبط کردند و فهمیدند فیلم داخل تخم مرغی با نوار قرمز نارنجی است آن ها به انبار رفتند و دیدند همه تخم مرغ ها اینگونه است پس مجبور شدم و همه را شکستند اما پیدا نکردند یکی از مغازه ها رفتند و فهمیدند که آن تخم مرغ با نوار زرد و سبز است آن را به هر بدبختی گرفتند و فروشگاه را به هم ریختند وقتی پیش رئیسشان رفتن او فیلم را گرفت گفت ما دوتا جاسوس های خوبی هستین اما به کارخانه من بسیار خسارت وارد کردید و باید به مدتی مجانی آن جا کار کنید فردای آن روز مهمانی در خانه مادربزرگ بود ه همه اردک ها بودند آن ها همه تخم مرغ هایی را که شکسته بودند خوردند.
Hiva
۱۴۰۳/۰۵/۳۰
تصاویر درهم و نوشته‌ها ریز بود، خوندش برای پسرم سخت می‌شد و خسته‌اش می‌کرد
MaruTy
۱۴۰۲/۰۶/۰۱
کتاب جالبیه قیمت به خوب و داستان کامیک خوبی داره منو یاد بچگیام انداخت
ثمین سید اقا
۱۳۹۹/۰۸/۱۲
بامزه بود، مخصوصا کثیف کاری اون دوتا توی کارخونه! 🤣
عفت باقری
۱۳۹۹/۰۲/۲۶
نسخه کاملو نخوندم، ولی همین یه زره هم جالب بود.
shadi b
۱۳۹۶/۱۲/۲۴
عاشق وبتون‌ام 😍
shadi b
۱۳۹۶/۰۱/۰۸
خیلی عااالی بود. منو برد به دوران بچگیم😍
مائده محمدی فرانی و امید
۱۴۰۳/۰۹/۱۰
عالی بود منم کتاب نوشتم. کتاب‌های آهو را هم بگذارید.
shayan dehestani
۱۴۰۱/۰۶/۱۶
کتاب عادی برای سرگرمی و تفریح مناسب هست با توجه به حجم کمش
غلامرضا شهبازی
۱۳۹۹/۱۰/۱۹
حرف داشت من عاشقشم
حمیده حسین پور
۱۳۹۹/۰۹/۰۳
عالی خیلی خوب 😍
Fatemejafari
۱۴۰۳/۰۱/۰۴
خیلی جذاب هستش بچه هایم عاشقش شدن
امیر علی
۱۴۰۱/۱۱/۲۱
عالی بود ممنون ازتون ممنونم
Rohalla Kheirabady
۱۴۰۱/۰۳/۰۶
خوبه هم ارزونه هم قشنگ
Mahdi Jadidi
۱۴۰۰/۱۰/۲۰
خیلی خوب بود عالی
Amirali Mirzaee
۱۴۰۰/۰۴/۰۹
داستان واقعا جالبی بود باحاش حال کردم
اندرو خاجکیتن
۱۴۰۱/۰۲/۰۴
عالی خیلی خوب بود