قلب سگی از میخائیل بولگاکف، چیزی فراتر از یک داستان علمیتخیلی است؛ روایتی نمادین از جاهطلبیهای خطرناک و پیامدهای غیرقابلکنترل آن. سگ ولگردی که با پیوند مغز انسانی به موجودی نیمهانسان تبدیل میشود، نمادی از آزمایشهای بیپروا بر طبیعت و جامعه است—آزمایشهایی که نه پیشرفت، بلکه هرجومرج به بار میآورند.
بولگاکف با زبانی طنزآلود اما تیز، جامعهای را به تصویر میکشد که میخواهد بهسرعت از حیوانیت به تمدن برسد، اما نتیجهاش موجودی سرکش و ناهماهنگ است. قلب سگی، هشداری است در لفافهی طنز؛ داستانی که نشان میدهد تغییر، اگر بدون فهم و آمادگی باشد، بیشتر از آنکه سازنده باشد، ویرانگر است.
بولگاکف با زبانی طنزآلود اما تیز، جامعهای را به تصویر میکشد که میخواهد بهسرعت از حیوانیت به تمدن برسد، اما نتیجهاش موجودی سرکش و ناهماهنگ است. قلب سگی، هشداری است در لفافهی طنز؛ داستانی که نشان میدهد تغییر، اگر بدون فهم و آمادگی باشد، بیشتر از آنکه سازنده باشد، ویرانگر است.