نظر 📚maniya(◕ᴗ◕✿) برای کتاب صوتی زیر باران

زیر باران
📚maniya(◕ᴗ◕✿)
۱۴۰۳/۱۲/۱۵
00
داستان در مورد مردم فقیر بود که برای به دست آوردن پول ون خود را میفروختند در بین آنها مردی به نام مراد بود که تصمیم گرفته بود دوباره خون خود را بفروشد فضاسازی داستان همراه با بارانی که میآمد رب انگیز شده بود و یک جور حس ناامیدی م و سرافکندگی را به انسان القا میکرد افرادی که در آن جا بودند و منتظر بودند به نوبت خون خود را بفروشند داشتند تاس بازی میکردند و بر سر پول آن قمار میکردند باید گفت اینجا داستان مقصر اصلی خودشان است که بر سر چیز به این مهمی قمار میکنند راد که در گوشهای چند پاتمه زده بود و از قمار شکست خورده بود به خاطرات دوردست رفته بود به زمانی که پدرش یک باغبان بوده و بر اثر نیش مار مرده و بعد از آن مدتی به دلیل شیوع بیماری مادرش را نیز از دست داد به کشور آمریکا رفت و در آن جا برای آمریکاییها خانه درست میکرد اما آنها که شراب خورده بودند به او حمله کردم و او را کتک زدند مراد از آن جا فرار کرد و به لهستان رفت اما سرانجام به کشور خود بازگشت سختیهای روزگار خود یاد میکرد و سرانجام به حال برگشت که در هنگام تاس بازی باخته است. باران به شدت میبارید و تن او را بسیار خیس کرده بود و هیچ لباس و کت گرمی نداشت. داستان بسیار غمگین بود و من از اینجور داستانها زیاد خوشم نمیاد.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.