نظر 📚maniya⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩⁦ برای کتاب صوتی شیر دالگ

شیر دالگ
محمدرضا مهرآریا، مریم رفیعی
۴۳ رای
📚maniya⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩⁦
۱۴۰۳/۱۱/۱۷
چه داستان غمگینی در مورد یک زن بود که یک ماه پیش اتفاق ناگواری افتاده بود و تصمیم گرفته بود از کرمانشاه با بچه‌اش به ده نزدیکه مرز پیش داییش بیاید. اما نمی‌توانست آن اتفاق ناگوار را ضم کند حتی بیان آن هم نیز من را به وحشت می‌اندازد. و چند بار قصد خودکشی داشت نمی‌توانم چنین داستان‌هایی بخوانم اما اگر کسانی باشند که مثل خودش هم هم درد و همرنج باشند اعث بهبودی زخم دل می‌شود. او در ده که در خانه دایی‌اش است کولبره می‌کند چون برای خرج کودکش به پول نیاز دارد پسر داییش قضیه را می‌داند از او می‌خواهد که با او ازدواج کند اما او رد می‌کنه یاد دوران کودکیش می‌آوردت آن دوران بسیار زیبا بود که لباس سبز زیبا پوشیده بود و کلاه گردی بر سر گذاشته بود و با بچه‌های ده بر روی سبزه‌ها و دشت‌ها می‌دویدند البته او یک دختر شهری بود که تابستان‌ها با خانواده‌اش از کرمانشاه به ده آن جا می‌آمدند و بسیار خاطراتش قشنگ است.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.