نظر 📚maniya⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩⁦ برای کتاب صوتی گردو یا بهشت، مسئله این است

گردو یا بهشت، مسئله این است
رفیق شامی، حمید زرگرباشی
۱۷۴ رای
📚maniya⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩⁦
۱۴۰۳/۱۱/۱۰
داستان در مورد یک پسر بود که می‌خواست از جبران بامیه فروش یک کاسه بامیه بخرد اما زمانی که جبران حواسش نبود و در حال خنده با شاگردش بود تصمیم گرفت پول بامیه یعنی یک لیر را ندهد و رفت شاگردش آمد و گفت پول را ندادی او به دروغ گفت که داده است اما با خود گفت بهتر است پول را بدهد تا به بهشت برود و اگر ندهد یک هفته گردو می‌خورد و در آخرت جهنم می‌رود یاد دوستش یوسف افتاد که پدر نداشت او مرغ ۴ لیر می‌خرید آن را در شهر به ۷ لیر می‌فروخت و ۳ لیر با مادرش روزگار می‌گذراند روزی بر حسب اتفاق ۷۵ لیر فروخت و مادرش گفت دست به آن پول نمی‌زند یوسف کلی چانه زد تا مادرش قبول کند پول را به کلیسا ندهد و در عوض پیش کشیش اعتراف کند وسف پیش کشیش رفت و اعتراف کرد که همیشه شرافتمندانه کار می‌کند اما روزی که در حال فروختن مرغ بود کشیش یکو عصبانی شد و گفت چی مرغ می‌فروشی؟ و شروع به زدن یوسف کرد. پس تصمیم گرفت او نیز پیش کشیش نرود از آن جا که کشیش آن‌ها برادر جبران نیز هست. در واقع این داستان افرادی را نشان می‌دهد که به ظاهر دیندار هستند. همچنین افراد فقیر و پولدار را نیز بیان می‌کند.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.