زینب حبیبی در کتاب فروچاله، از غم و ناکامی مینویسد و داستان بانویی را به درد و رنج به تصویر نوشته است.
کتاب کششی برای من نداشت و نتوانستم با آن ارتباط بگیرم و کمی پیچیده و سنگین نوشته شده است.
زینب حبیبی بین تصور خویش و نوشتن داستان نتوانسته است تمایزی قائل شود و در لابلای سطرهای قصه گاهی دلنوشتهها و پرشهای فکری خویش را به متن افزوده است، شاید.
داستان در چالهای روزمره از زندگی و زیستن درگیر است و بین ماندن یا نماندن دست و پا میزند گویی بودن یا نبودن مسأله این است.
روایت داستان روال منطقی ندارد و با ادبیات ساده نگارش شده است ولی خاص علاقمندان به این ژانر نوشتن است.
زینب حبیبی در کتابش فروچاله، از اینکه نوشته است دست مریزاد دارد اما مخاطب خود را در این نوع نوشتن جا دارد که بیشتر درگیر متن کند و شاید نیز این نوع نوشتن بهتر برای برخی خوانندگان باشد، نمیدانیم.
کتاب کششی برای من نداشت و نتوانستم با آن ارتباط بگیرم و کمی پیچیده و سنگین نوشته شده است.
زینب حبیبی بین تصور خویش و نوشتن داستان نتوانسته است تمایزی قائل شود و در لابلای سطرهای قصه گاهی دلنوشتهها و پرشهای فکری خویش را به متن افزوده است، شاید.
داستان در چالهای روزمره از زندگی و زیستن درگیر است و بین ماندن یا نماندن دست و پا میزند گویی بودن یا نبودن مسأله این است.
روایت داستان روال منطقی ندارد و با ادبیات ساده نگارش شده است ولی خاص علاقمندان به این ژانر نوشتن است.
زینب حبیبی در کتابش فروچاله، از اینکه نوشته است دست مریزاد دارد اما مخاطب خود را در این نوع نوشتن جا دارد که بیشتر درگیر متن کند و شاید نیز این نوع نوشتن بهتر برای برخی خوانندگان باشد، نمیدانیم.