امروز کتاب در ستایش مرگ تمام شد، نگاه متفاوت نویسنده و سطح خیال مخصوص به او مثل کوری انسان را به تلاش برای درک تخیل او وامیدارد و البته تلاشهای من برای پیش بینی هر قدمی بعدتر حقیقت بی فایده بود، گاهی ملالت توضیحات خیال گونه منطقی ذهنم را فراسیش میداد اما در نهایت دوست داشتم با مسیر این منطق ناممکن همراه شده و به پایان برسم.
تصویر مرگ در رداری موجودی خاص و پوشاندن لباس زن به تن نامفهوم مرگ و در نهایت عشق که نظام همه چیز را فرو میپاشد
چیزهایی بود که احتمالا فقط خود ساراماگو میتوانست در کنار هم آنقدر منطقی مثل اخبار واضحی درج شده در روزنامه برایمان فراهم کند،
حقیقت اینکه رمان کوری آرام تر مارا به خیال نویسنده وارد میکرد و شاید به همین دلیل خوشایند تر مینمود، اما خواندن این کتاب هم مثل هفته اول باشگاه مغزم را به تکاپو واداشت.
پس ممنون ژوزه ساراماگو عزیز
تصویر مرگ در رداری موجودی خاص و پوشاندن لباس زن به تن نامفهوم مرگ و در نهایت عشق که نظام همه چیز را فرو میپاشد
چیزهایی بود که احتمالا فقط خود ساراماگو میتوانست در کنار هم آنقدر منطقی مثل اخبار واضحی درج شده در روزنامه برایمان فراهم کند،
حقیقت اینکه رمان کوری آرام تر مارا به خیال نویسنده وارد میکرد و شاید به همین دلیل خوشایند تر مینمود، اما خواندن این کتاب هم مثل هفته اول باشگاه مغزم را به تکاپو واداشت.
پس ممنون ژوزه ساراماگو عزیز