با سلام
این کتاب در واقع یکی از برترین رمانهایی است که با وجود اینکه داستان آن را چندین بار هر کسی خوانده است و چندین بار فیلم سینمایی و انمیشن آن را دیده است ولی باز هم خواندن این کتاب باز هم شیرین و لذت بخش است.
این کتاب داستان یک پسربچه است که در کودکی پدر و مادرش او را رها کرده بودند و او در یک یتیم خانه زندگی میکرد که در آن جا غذای بسیار کمی به او میدادند و وقتی او به غذای کم اعتراض کرد او را از نوان خانه بیرون انداختند و به یک تابوت ساز دادند و او هم از الیور سواستفاده کرد و در آخر هم الیور از دست او فرار کرد و به سمت لندن رفت و در لندن به صورت اتفاقی با یکی از چیزهایی که برای فاگین پیر کار میکرد برخورد کرد. و او را پیش فاگین پیر برای گدایی و دزدی بردند و روز بعد همراه دو تا از پسرها برای. دزدی بیرون میروند که آن دو پسر یک ساعت از یک مرد پولدار میدزدند ولی الیور گیر میافتد و مردم او را میگیرند چون به پیش قاضی میبرند که الیور از حال میرود و همان مرد پولدار او را به خانه میبرد و از تو مراقبت میکند تا حالش خوب بشود روز بعد وقتی که کمی حال الیور خوب شد به او یک کتاب با پول میدهد تا آن را بهای او صحافی کند که بچههای فاگین پیر او را تعقیب میکنند و پیش فاگین میبرند. فاگین او را به آقای فاکس برای دزدی میدهد و آن مرد پول دار هم به همان نوان خانه که الیور بزرگ شده بود میرود و میفهمد که الیور برادر زاده خودش است. همسر آقای فاکس که زن خوبی بود باعث گیر افتادن الیور به دست فاگین میشود به سراغ همان مردمی رود و جای آنها را لو میدهد و آن مرد هم شب به جایی که همسر فاکس گفته با پلیس میرود فاکس در حین فرار کشته میشود و بقیه دستگیر میشوند
این کتاب در واقع یکی از برترین رمانهایی است که با وجود اینکه داستان آن را چندین بار هر کسی خوانده است و چندین بار فیلم سینمایی و انمیشن آن را دیده است ولی باز هم خواندن این کتاب باز هم شیرین و لذت بخش است.
این کتاب داستان یک پسربچه است که در کودکی پدر و مادرش او را رها کرده بودند و او در یک یتیم خانه زندگی میکرد که در آن جا غذای بسیار کمی به او میدادند و وقتی او به غذای کم اعتراض کرد او را از نوان خانه بیرون انداختند و به یک تابوت ساز دادند و او هم از الیور سواستفاده کرد و در آخر هم الیور از دست او فرار کرد و به سمت لندن رفت و در لندن به صورت اتفاقی با یکی از چیزهایی که برای فاگین پیر کار میکرد برخورد کرد. و او را پیش فاگین پیر برای گدایی و دزدی بردند و روز بعد همراه دو تا از پسرها برای. دزدی بیرون میروند که آن دو پسر یک ساعت از یک مرد پولدار میدزدند ولی الیور گیر میافتد و مردم او را میگیرند چون به پیش قاضی میبرند که الیور از حال میرود و همان مرد پولدار او را به خانه میبرد و از تو مراقبت میکند تا حالش خوب بشود روز بعد وقتی که کمی حال الیور خوب شد به او یک کتاب با پول میدهد تا آن را بهای او صحافی کند که بچههای فاگین پیر او را تعقیب میکنند و پیش فاگین میبرند. فاگین او را به آقای فاکس برای دزدی میدهد و آن مرد پول دار هم به همان نوان خانه که الیور بزرگ شده بود میرود و میفهمد که الیور برادر زاده خودش است. همسر آقای فاکس که زن خوبی بود باعث گیر افتادن الیور به دست فاگین میشود به سراغ همان مردمی رود و جای آنها را لو میدهد و آن مرد هم شب به جایی که همسر فاکس گفته با پلیس میرود فاکس در حین فرار کشته میشود و بقیه دستگیر میشوند