🍁رومن گاری که توی لیتوانی به دنیا اومد، توی فرانسه حقوق خوند، و خلبان نیروی هوایی فرانسه شد. بعدجنگ جهانی دوم، به عنوان دیپلمات و به عنوان سخنگوی هیأت نمایندگان فرانسوی سازمان ملل توی نیویورک و لندن کار کرد. اون دوبار برنده جایزه گنکور شد.
اینارو در مورد نویسنده که داستانش توی ساختمون سازمان ملل میگذره، گفتم تا بگم که؛ چقدر رومن گاری اون فضا رو میشناخته و به زیر بماش واقف بوده!
در کل خط داستان ساده و غیرپیچیده بود. یه داستان رئالیستی بود که توی آسمون خراش سازمان ملل میگذشت. نکتهی جالب و کنجکاو کننده برای خوانده این بود که؛ مردی به اسم ‘جانی’ با کبوتر روی دوشاش توی سازمان ملل چیکار میکنه!؟ مردی که متمایز نیست و کاراکتر قوی نداره، ادای گاندی رو در میاره، و هدف خاصی هم توی زندگی نداره!! و آخر هم کتاب از فضای رئالیسم به سورئالیسم تغییر فضا میده و مرد داستان با غیبش زدن به مدت ۱۲ روز، نهایتا به انرژی تبدیل میشه!! اون همه وجودش بجز قلبش تجدید میشه! ونهایتا با کبوترش که نشان صلح جهانی هست به خاک سپرده میشه!
کبوتر به عنوان نماد صلح توی جهان، کابوی به عنوان نماد غرب، و سرخپوست به عنوان نماد اکثریت مورد ظلم واقع شده و جدا مانده از فرهنگ خودشه. در کل داستان میخواد از عملکرد سازمان ملل نقدکنه. تمام چیزهای کاملا ذاتی در سازمان ملل به تجرید بدل میشن، نان، صلح، برادری، و حقوق بشر اینجا تبخیر میشه و به کلام، هوا، یا سیاقی در سبک تبدیل میشه! سازمان این کار رو میکنه تا خودش رو از مسایل رها کنه!! اونها به آسمان پرواز میکنن و به آرمانهاشون تبدیل میشه! درواقع از سازمان ملل تنها شبحی مونده که به دلیل ساختار نظام سرمایه داری حتی دیگه اثری از آرمانهای اولیه خودش هم نداره! ممنون کتابراه
اینارو در مورد نویسنده که داستانش توی ساختمون سازمان ملل میگذره، گفتم تا بگم که؛ چقدر رومن گاری اون فضا رو میشناخته و به زیر بماش واقف بوده!
در کل خط داستان ساده و غیرپیچیده بود. یه داستان رئالیستی بود که توی آسمون خراش سازمان ملل میگذشت. نکتهی جالب و کنجکاو کننده برای خوانده این بود که؛ مردی به اسم ‘جانی’ با کبوتر روی دوشاش توی سازمان ملل چیکار میکنه!؟ مردی که متمایز نیست و کاراکتر قوی نداره، ادای گاندی رو در میاره، و هدف خاصی هم توی زندگی نداره!! و آخر هم کتاب از فضای رئالیسم به سورئالیسم تغییر فضا میده و مرد داستان با غیبش زدن به مدت ۱۲ روز، نهایتا به انرژی تبدیل میشه!! اون همه وجودش بجز قلبش تجدید میشه! ونهایتا با کبوترش که نشان صلح جهانی هست به خاک سپرده میشه!
کبوتر به عنوان نماد صلح توی جهان، کابوی به عنوان نماد غرب، و سرخپوست به عنوان نماد اکثریت مورد ظلم واقع شده و جدا مانده از فرهنگ خودشه. در کل داستان میخواد از عملکرد سازمان ملل نقدکنه. تمام چیزهای کاملا ذاتی در سازمان ملل به تجرید بدل میشن، نان، صلح، برادری، و حقوق بشر اینجا تبخیر میشه و به کلام، هوا، یا سیاقی در سبک تبدیل میشه! سازمان این کار رو میکنه تا خودش رو از مسایل رها کنه!! اونها به آسمان پرواز میکنن و به آرمانهاشون تبدیل میشه! درواقع از سازمان ملل تنها شبحی مونده که به دلیل ساختار نظام سرمایه داری حتی دیگه اثری از آرمانهای اولیه خودش هم نداره! ممنون کتابراه