«آرزوهای بزرگ» کارما یا بازگشت اعمال به خود را به تصویر میکشد و مخاطب در نهایت با شکست و جان تازه گرفتن روبهرو میشود. داستان گاهی مخاطب را میترساند و گاهی سردرگم میکند. از این نظر مانند زندگی واقعی است که گاهی در تاریکیهای مسیر سرنوشت، حس میکنیم راه درست را گم کردهایم. رمان پر از جملات عمیق است که خواننده را به تأمل وامیدارد. سراسر داستان پر از کشمکش است؛ کشمکش انسان با خود، کمکش انسان با انسان و کشمکش انسان با محیط. دیکنز با قلم اعجازانگیزش با تاباندن نور امید در دل تاریکیهای زندگی پیپ به خواننده میآموزد سختیها و مشکلات، کوچکتر از آناند که ذات واقعی ما را تغییر دهند. او از در مسیر درست ماندن برای رسیدن به شخصیت واقعی درونی میگوید: «دری که به سوی زندگی باز میشود، بهطرف انسان نمیآید، بلکه انسان باید بهسوی آن برود.»
چارلز دیکنز معتقد بود داستان و بهطور کلی ادبیات میتواند دنیا را تغییر دهد و آن را جای بهتری برای زندگی کند و خودش «آرزوهای بزرگ» را به همین قصد نوشت.
داستان جالب و گیرایی بود در مورد سرگذشت پسری یتیم که با خواهر و شوهر خواهرش زندگی میکند و روزی با زندانی فراریای رو به رو میشود که در آینده زندگیاش را دستخوش چالش و تغییراتی اساسی میکند!!
ارتباطی که در اواخر داستان بین شخصیتها فاش شد جالب بود
آرزوهای بزرگ داستانی از دردها و مشقت هاییست که امکان داره هر فردی در زندگی خودش با اونها روبه رو یشه. سختی هایی که حتی ممکنه هر فردی رو از انسانیت دور کنه واقعا کتاب عالی ای بود
چارلز دیکنز معتقد بود داستان و بهطور کلی ادبیات میتواند دنیا را تغییر دهد و آن را جای بهتری برای زندگی کند و خودش «آرزوهای بزرگ» را به همین قصد نوشت.